اقتصاد - مدیریت - یادداشت روزانه

نویسندگی در زمینه اقتصاد و مدیریت

نویسندگی در زمینه اقتصاد و مدیریت

اقتصاد - مدیریت - یادداشت روزانه
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۰۰:۰۶۲۰
اسفند

فضای آموزشی طی سالیان گذشته، همیشه مورد انتقاد قرار می گرفته است. انتقاد هایی از جنس عدم مهارت دانشجویان، تربیت دانشجویان مدرک گرا، پیوند ضعیف میان دانشگاه و صنعت و...

در طی این سالیان انواع و اقسام کنفرانس ها و همایش ها برای ارتباط نزدیک تر، بین دانشگاه و صنعت برگزار  شده است. گزارش های متعدد و برنامه های تلویزیونی، برای نقد ارتباط ضعیف دانشگاه و صنعت صورت گرفته است.

شاید بتوان برای تحلیل این فضا ازتعبیر بازار دانش استفاده کرد. که نگاه  اقتصادی به این فضا است. در این بازار، مانند هر بازار دیگر، دو طرف عرضه و تقاضا و زمینه شکل گیری آن مطرح می شود. از یک طرف انواع دانشگاه ها و موسسات آموزشی قرار دارند و در سوی دیگر جامعه تشنه مدرک.

اما آیا دانش کالای باارزشی در کشور ما است. با نگاهی به اقتصاد کشورمان می بینیم که اقتصاد ما، اقتصاد نفتی می باشد. اقتصاد نفتی، متکی به صدور ماده خامی به نام نفت و مشتقات آن  است. که به صورت خدادادی، در کشور ما وجود دارد و ما بدون هیچ ارزش افزوده قابل توجهی، آن را روانه بازار می کنیم. از نفت به عنوان طلای سیاه یاد می شود. اما چطور است. که این طلای سیاه، رخت سفیدی برای اقتصاد ما، به ارمغان نیاورده است.

اقتصاد آغشته به نفت، نمی تواند اقتصاد سالمی باشد. از طرفی استفاده مستقیم از عایدات فروش نفت در بودجه جاری کشور باعث می شود. تا تلاطمات قیمت نفت باعث آسیب زدن به اقتصاد شود. از سوی دیگر فرصت استفاده از دانش، اندیشه و تولید کالای باارزش افزوده بالاتر را از جامعه بگیرد. از طرف دیگر اقتصاد نفتی، سبب تولد رانت در جامعه می شود. در واقع در این اقتصاد، شرکت ها و موسسات به جای تمرکز، بر اجرای موفقیت آمیز پروژه ها و ارائه محصولات با کیفیت بالاتر  وکم هزینه تر، انرژی خود را صرف جلب نظر کارفرما و گرفتن انواع تسهیلات می کنند.

در اقتصاد نفتی، بودجه جاری کشور از طریق فروش نفت تامین می شود و دیگر دانش کالای باارزش نخواهد بود. دانشی که راه دشوارتری برای کسب درآمد، پایدار و رفاه اقتصادی است. در جامعه که دانش کالای باارزشی نباشد. باطبع  افراد جامعه کمتر به دانش توجه کرده و آن را یک کالای شیک می دانند. که باید در قالب مدرک به دست آورد و در پی یافتن پارتی و نهاد قدرتی برای چسبیدن به آن ها، برای رسیدن به رشد و بالاتر رفتن از پله ترقی هستند- در این جامعه دانشگاه محلی برای ارائه دانش و دانشجو فردی در پی کسب دانش و استاد مقامی برای ارائه دانش نخواهد بود 



علی نوربخش
۲۱:۲۸۰۶
بهمن

چند وقتی نیست که از غرق شدن کشتی سانچی می گذرد نمی توان درد و رنج ناشی از به شهادت رسیدن عزیزانمان را نادیده بگیریم. ولی می توان در کنار آن نیم نگاهی، به مبادلات تجاری ایران و صادرات کشورمان بیندازیم.


اگر نگاهی به خسارت ناشی از آتش گرفتن سانچی، فارق از خسارات جانی که غیر قابل بازگشت می باشند بیندازیم. می توانیم مبادلات تجاری کشور خودمان را واکاوی کنیم. این کشتی با طول 274 متر، که حامل 136 هزار تن میعانات گازی از مبداء عسلویه به مقصد کره جنوبی بود. ارزش محموله 60 میلیون دلار و ارزش خود نفت کش 50 میلیون دلار است.

اقتصاد کشور ما مبتنی بر صادرات نفت، گاز و دیگر مواد خام می باشد. مثبت بودن تراز تجاری ما هم ناشی از صادرات چنین محصولاتی می باشد. که ارزش افزوده ناچیزی دارند. در مقابل کره جنوبی دارای شرکت های مختلف تکنولوژیکی است. که محصولات خود را به اقصی نقاط دنیا صادر می کنند. یکی از این شرکت ها، شرکت سامسونگ می باشد. اگر تنها یک محصول، موبایل، را از این شرکت در نظر بگیریم . کره جنوبی با صادر کردن تنها 100هزار گوشی گلگسی اس 8 با وزن 15 تن (که در یک کانتنر تجاری قرار میگیرد) به ایران معادل ارزش محموله کشتی سانچی را بدست می آورد. در واقع می توان گفت کره جنوبی،پول واردات نفت و گاز را از کشورمان را، از خود ما می گیرد و به ما می دهد.




علی نوربخش
۲۱:۲۶۲۸
آبان

علی نوربخش
۲۲:۲۶۱۹
آبان

در علم اقتصاد موضوعی به نام چسبندگی مصرف مطرح است. زمانی که  درآمد افراد افزایش می یابد. افراد به راحتی مصرف خود را افزایش می دهند. ولی در هنگام کاهش درآمد، مصرف به راحتی کاهش نمی یابد. به عنوان مثال اگر درآمد30 درصد کاهش یابد. مصرف به این اندازه کاهش نمی یابد.

از این موضوع شرکت های ارائه دهنده خدمات و کالا استفاده می کنند. به این صورت که با کاهش قیمت کالا یا خدمات در مدت محدود، در واقع درآمد افراد افزایش می دهند (با همان مقدار پول می توانند کالا یا خدمات بیشتری خریداری کنند). در این مدت مصرف افزایش می یابد. پس از طی زمان مورد نظر و برگشتن قیمت به قیمت اولیه خود(کاهش درآمد) مصرف به همان نسبت کاهش نمی یابد.




علی نوربخش
۲۳:۱۲۱۵
آبان

در اقتصاد سنتی قیمت براساس نمودار عرضه وتقاضا بررسی میشد. مقدار عرضه و مقدار  تقاضا عوامل تاثیر گذار در قیمت یک کالا بودند و عرضه و تقاضا را مستقل از هم در نظر می گیرند. ولی در اقتصاد رفتاری تمایل خردیدار به پرداخت پول، را ملاک قیمت گذاری در نظر می گیرند. شاید مثال مناسبی که در مورد این موضوع می توان بیان کرد حراج باشد اتفاقی که در یک حراجی می افتد تاثیر رفتار آدم ها در تعیین قیمت می باشد. در یک حراجی وقتی یک کالا را انتخاب می کنید. هر لحظه که قیمت بالاتری داده می شود امکان از دست رفتن کالا بیشتر می شود بنابراین تمایل انسان به خرید و در اختیار گرفتن آن بیشتر می شود.






علی نوربخش
۲۲:۱۰۰۴
آبان

در علم اقتصاد، ضریبی به نام ضریب استهلاک داریم. این ضریب نشان می دهد که سرمایه ما چه قدر تحلیل رفته است. وقتی شما خودرویی، تهیه می کنید. بعد از گذشت مدتی مثلا یکسال فرسوده شده و دیگر ارزش گذشته را ندارد. سرمایه ملی هم به همین شکل است. هر چه قدر ضریب استهلاک در کشوری بالا باشد. از ثروت ملی آن کشور در طول زمان کاسته می شود. معمولا، عمر متوسط ساختمان در کشورهای توسعه یافته 70 سال است. ولی در کشور ما 20 سال، این نشان از استهلاک بالای سرمایه در کشور ماست. که باید از منبعی تامین شود. این امر، باعث از بین رفتن بودجه ملی کشور می شود. بودجه ای که باید صرف پروژه های عمرانی شود. صرف تعمیر و نگهداری آن می شود. لزوم نظارت و انجام کار صحیح، حین ساخت کمک می کند تا در آینده هزینه کمتری انجام دهیم. چیزی که شاید امروز قابل دیدن نباشد.

اخبار را که پیگیری می کردم، بیمارستانی را نشان می داد که عمر چندانی از ساخت آن نگذشته بود ولی به مرحله تعمیرات رسیده بود و چون بیمارستان یک سرویس 24 ساعت است. نمی توان به راحتی ساختمانهای دیگر  آن را تعطیل کرد. در این تصویر نشان می داد که بخش اورژانس در حالی که بیمار در حال استراحت است. تعمیرات انجام می شود و صدای ناهنجار تعمیرات به گوش می رسد.  مخل آسایش بیماران است و همچنین باعث از بین رفتن رفتن استیلیزاسیون که در اثر گرد و غبار اتفاق می افتد. می شود این نمونه بارزی از بی توجهی به امر ساخت است چیزی که امروز پرسود(بی توجهی به مقررات و استاندارها) به نظر می رسد در آینده پر هزینه تر خواهد بود.


علی نوربخش
۲۰:۳۷۳۱
شهریور

اگر به نقشه اقتصادی جهان نگاهی بیندازیم. طوری طراحی شده است که انگار، تقسیم کاری، در سطح جهانی صورت گرفته است. در شرق این نقشه، کشورهایی مانند چین، تولید کالا انجام می دهند و در غرب کشورهایی مانند آمریکا، تولید خدمات. اما این تقسیم بندی را چه کسی انجام داده است. می توانیم به این موضوع در سطح کوچکتر مانند یک کشور و یا یک شهر و خانواده، ببینیم. معمولا کسی که کاری را با مهارت بیشتر در زمان کمتر و هزینه پایین تر انجام می دهد. آن کار، به آن شخص، سپرده می شود. چین با داشتن، نیروی انسانی فراوان ، دسترسی به منابع زیرزمینی، قوانین کار کمتر و...برای تولید کالا محل مناسب تری می باشد. به عنوان مثال اگر ده واحد درآن سرمایه گذاری شود. می توان بیست واحد به دست آورد. که شاید این رقم در آمریکا دوازده واحد باشد. بنابراین تولید کالا در این کشور مقرون به صرفه تر است. در آمریکا هم به این شکل، با مهاجرت افراد نخبه و فراهم بودن بستر مناسب در این کشور، تولید خدمات مقرون به صرفه تر است. خدماتی در زمینه طراحی، مدیریت، بازایابی، برندینگ و...

مفهومی که موجب چنین تقسیم جهانی شده است. مفهوم مزیت نسبی می باشد.


علی نوربخش
۲۲:۳۱۲۸
شهریور

کاربرد ریاضیات در دنیای اطراف ما

تبدیل فوریه به نام شخص فوریه نام گذاری شده است. فوریه سیاستمدار و دانشمندی بود که توانست کوشش دانشمندان قبل از خود را به سرانجام برساند.

تبدیل فوریه این مفهوم را به ما می رساند که هر شکلی و هر سیگنالی را می توان به صورت مجموعی از توابع سینوس و کوسینوس نوشت(سه شرط اولیه دارد که شکل موج های کمی را نمی توان، تبدیل کرد).

با پیشرفت دنیای الکترونیک و استفاده از ابزارهایی با میلیاردها ترانزیستور، که در حجم کوچکی می توان آن را جای داد و امکان قابل حمل بودن بسیاری از وسایل را فراهم کرده است و لزوم پیوستگی تامین انرژی برای وسایل الکترونیک، لزوم استفاده از منابع تغذیه که بتواند تامین کننده انرژی این دستگاه ها باشد و حجم آن کوچک باشد. اهمیت پیدا کرده است.

اتفاقی که در دستگاه های امروزی می افتد استفاده از پالس مربعی با فرکانس بالا که امکان استفاده از ترانس های کوچک تر را می دهد وسپس استفاده از فیلتراسیون برای بیرون کشیدن هارمونیک مورد نظر از این پالس که مطابق با فرکانس و توان دستگاه مورد نظر می باشد.(شارژرها و دیگر ادوات تغذیه از این روش استفاده می کنند)



 

علی نوربخش
۱۶:۲۱۲۳
شهریور

اسکناس کالایی است که در مبادله ها مورد استفاده قرار می گیرد به خرید و فروش کالا و خدمات و ارزش گذاری آن ها کمک می کند. در واقع می شود گفت که اسکناس جای کالا را گرفته است. در گذشته، مبادله به صورت کالا به کالا صورت می گرفت. شما اگر می خواستید کالایی را بخرید. مثلا یک کیلو گوشت در مقابل آن باید مقداری از یک کالای مرجع مثلا نمک را پرداخت می کردید. اسکناس جزء، پول ها طبقه بندی می شود(در علم اقتصاد جزء M1).

اگر به دقت به اسکناس هایی که دارید نگاه کنید. روی آن دو امضاء، یکی امضای رئیس بانک مرکزی و دیگری وزیر اقتصاد و دارایی می بینید. اما این امضاء ها به چه علت هستند. بیایید نگاهی کوتاه به سرگذشت بلند پول بیندازیم. در ابتدا، مبادلات به صورت تهاتری انجام می شد. یعنی در قبال دریافت کالا شما کالایی را به همان ارزش پرداخت می کردید. این طور مبادلات دارای معایبی بودند. مانند ارزش گذاری کالا، مشکل حمل و نقل کالا، فساد پذیری کالا و ... با گذشت زمان سکه جای خود را به کالا در معاملات داد. سکه هایی که از طلا و نقره ساخته می شد. این دو فلز را به دلیل نایاب بودن انتخاب کرده بودند. سکه های طالا و نقره به خودی خود دارای ارزش بودند یعنی حتی اگر مبادله ای صورت نمی گرفت می توانستند از طلا و نقره آن استفاده کنند. این نوع پول هم دردسرهای خاص خود را داشت. حمل و نقل آنها سخت بود، معاملات با ارزش بالا را سخت می شد با آن انجام داد و...بعد از سکه، نوبت به پول کاغذی رسید. اما این پول کاغذی به ذات ارزشی بیشتر از مقدار کاغذ به کار رفته درآن نداشت. برای اینکه به این کاغذ اعتبار داده شود. بانک مرکزی آن را امضاء می کند که هم ارزشمند شود و هم اینکه نشان می دهد آن را به عنوان وجه رایج قبول دارد. همین چند سال پیش هم دیده بودیم که عده ای سکه های 25و50 تومانی را ذوب می کردند و فلز آن را می فروختند. زیرا ارزش خود سکه از مبلغ روی آن بیشتر بود. بنابراین بانک مرکزی،شروع به تولید سکه های کم وزن تر کرد. ولی اسکناس کاغذی به این شکل نیستند. اتفاقی که این روزها می افتد. این است با کاهش سود بانکی مردم پول خود را تبدیل به کالا می کنند تا ارزش آن کم نشود.(در نوشته های بعدی مفاهیم وابزارهای اقتصادی را ادامه می دهیم)



علی نوربخش
۲۱:۵۲۱۹
شهریور







علی نوربخش